![]() |
![]() |
|
| غیر از هنر که تاج سر آفرینش است //دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست |
|
امروز چند رباعی دارم که دوست دارم نظر شما دوستان رو هم در مورد این اشعار بدونم (هر چند که قبلا انتفادات رو شنیدم ) هر روز زنی به سینه مشتی که منم با خلق کنی همی درشتی که منم فردا که رسد وقت اجل عزراییل گوید که بخور ضربه مشتی که منم ************************ مستم چه کنم ذات خرابم اینست آمیخته آن گل و آبم اینست از آتش عشق ازلی سوخت جگر چون مرحم این قلب کبابم این است ************************ از دفتر عشق تفالی کردم دوش الفاظ سخن جمله در جوش و خروش این نکته بجا آمد از دفتر دوش کای خوب بد میندیش وبه بد نیز مکوش |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط محمد جعفر عسگری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
پوریا (شبانه های بی تو) کانون ادبی نیما آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|