![]() |
![]() |
|
| غیر از هنر که تاج سر آفرینش است //دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست |
|
دوش شعری بر لبم آمد بگفتم راز را
مست بو دم سر بدادم نغمه و آواز را قصه آدم شنیدم از دهان عاشقان باز گفتیم از "ازل " این شعر بی آغاز را شاهدان و خسروان در جمع ما بودند دوش کاش میدیدم دوباره لحظه پرواز را تار و عود وتنبک ومی. ساقی وجمع رقیبان سر کشان وعاقلان حاشا کنند این راز را عاقلی و عاشقی با هم نبودن بهتر است یک کبوتر کی بگیرد باز خوش پرواز را
۲۱/۱۰/۸۴ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط محمد جعفر عسگری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
پوریا (شبانه های بی تو) کانون ادبی نیما آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|