تبليغاتX
سایه شمع -
غیر از هنر که تاج سر آفرینش است //دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست

بهار آمد و چون آهی که از دل

به گرما سردی دی را بدر کرد

 

چو آتش گر بسوزد خرمنی را

نه گفتُ ، نه زمستان را خبر کرد

 

***

بهار این لحظه زیبای هستی

زمین را سبز و پر رونق نگه داشت

 

چنانکه آسمان مغموم و در هم

نشست و بر زمین گریان نگه داشت

 

***

گل سرخ کنار حوض پر آب

ز شبنم چهره اش غرق عرق بود

 

تمام گونه های نازک او

زشوقی سرخ همرنگ شفق بود

 

***

نسیمی سرد ناگه با خودش برد

وجودم را که دایم بی قرار است

 

تمام دلخوشی آخر همین بود

گلم را بینمُ اینک بهار است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط محمد جعفر عسگری |