![]() |
![]() |
|
| غیر از هنر که تاج سر آفرینش است //دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست |
|
در هوایت بیقرارم !... دربه در سر زکویت بر ندارم!...یک نظر
قایقی بودم کنار ساحلت ناخدایی یا خدایی ! یک نفر...
تو همانی ! ناخدای زندگی می کشد عشقت مرا سویی دگر
عیب من از چشم تو پوشیده نیست لیک عیبم را نمودی ... مستتر
عاشقی را خود به من آموختی یافتم راز نشستن تا سحر
گوی ایمان را ربودم از رقیب سابقون السابقوا...بر یکدگر
یاد تو آرامش جانم بود "قل هوالله..."بخوانم مستمر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط محمد جعفر عسگری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
پوریا (شبانه های بی تو) کانون ادبی نیما آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|