![]() |
![]() |
|
| غیر از هنر که تاج سر آفرینش است //دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست |
|
بهار آمد به باغ وگل نظر کن بهار آمد بگو ای غم سفر کن
بهار آمد شمیم سبزه زاران بهار آمد صفای گل عذاران
بهار آمد که سین سرد سرما برفت و هفت سین شد حکم فرما
بهار آمد ز اوصاف بهاران یکی را من نوشتم از هزاران
*********
شه مال شه کنه دار ده وه هاران ده س خه ی گه نام چی زلف یاران
وه هار هات و هه م چی مه لای یاران شه و نشینی که یم چی جار جاران
خودا نه شی ون خوه شی ده ئی مه ده سال نو هه م قه ی وه ت به سی مه
هه می شه ئی شم شکرت ئه ی خدا ئه را ره فی قه یل خاس با وه فا
هه می شه عه ید بو هه رو چی نه و روز هو ره بچریم وه ناله ی بسوز
*********
پ ن۱:شعر دوم به گویش "کوردی فه یلی"( زبان بخشی از مردم استان ایلام ) سروده شده است پ ن۲: عذر خواهی بابت اینکه نتونستم به طور کامل از رسم الخط کردی استفاده کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط محمد جعفر عسگری |
|
|
سلام .... پیشاپیش عید نوروز را تبریک میگم !
اصل کار هرکسی بر هم زدن خود به نوعی انتقاد مثل تیری میرسد بر قلب کاری انتقاد انتقاد ای انتقاد * * * منتقد با نقد خود بر ریشه شاعر زند لحن او چون یک تبر با سخن او میفرستد شاعری در میان تندباد انتقاد انتقاد ای انتقاد * * * کور گردم گر نگویم هرچه دیدم در جهان آشکارا و نهان شاعر دانا چه بالا و چه پست می نگوید هر چه هست تا نگردد طعمه ی این تندباد انتقاد ای انتقاد * * * حد زند قاضی گنهکاران مست جرم شاعر چیست شلاقش زنی؟! با چه شلاقی آن هم انتقاد حاصل آمیزش تیر و تبر ضربه ای باشد به نام انتقاد زاده ی آن تندباد کوبم آن را بر زمین من به سان انتقاد انتقاد ای انتقاد !
دوستان عزیز ! نظرخواهی برای این پست غیرفعال است . لطفا نظرات و نقدهای خود را برای شعر (تار من) در پست قبل بنویسید. مخصوصا در مورد وزن عروضی و قافیه اش .... ممنون ..... یا حق
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط محمد جعفر عسگری |
|
|
تار من روی کاغذ جمله های تار من رقص نتها با صدای تار من
ظاهرش گویای یک درد کهن زخم روی دست و پای تار من
نقشی از درد غریبی در نهان پرده های جابجای تار من
سرنوشت این است بس تنهاییم با نوای ناله های تار من
یاد دوران گذشته هم به خیر زخمه ها و های و های تار من
مونس تنهاییم از سر بگیر گریه ها و ناله های تار من
لایه ای از خاک روی کاسه اش این نشان انزوای تار من
با شکستن تارهای من گسست تاروپودم نغمه های تار من
یک غزل گفتم که آرامم کند دردناک این داغهای تار من
****************
درد بی وزنی عذابم می دهد فاعلاتن فاعلای تار من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط محمد جعفر عسگری |
|
|
امروز چند رباعی دارم که دوست دارم نظر شما دوستان رو هم در مورد این اشعار بدونم (هر چند که قبلا انتفادات رو شنیدم ) هر روز زنی به سینه مشتی که منم با خلق کنی همی درشتی که منم فردا که رسد وقت اجل عزراییل گوید که بخور ضربه مشتی که منم ************************ مستم چه کنم ذات خرابم اینست آمیخته آن گل و آبم اینست از آتش عشق ازلی سوخت جگر چون مرحم این قلب کبابم این است ************************ از دفتر عشق تفالی کردم دوش الفاظ سخن جمله در جوش و خروش این نکته بجا آمد از دفتر دوش کای خوب بد میندیش وبه بد نیز مکوش |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط محمد جعفر عسگری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
پوریا (شبانه های بی تو) کانون ادبی نیما آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|